|
جمله ها و شعرهای تنهایی
واسه وقتی که دلت گرفته بد نیست اینجا سری بزنی
|
حكايت موندن و رفتن نيست حكايت قصه غريبي دليه كه نرفت و غريبه شد از همه چيزش گذشت و همه ازش گذشتن گفتن بري غم غربت مي گيرت سادگي كردو نرفت! نرفت كه نكنه ترك بخوره غافل از اينكه اينجا پر از سنگ براي شكستن.. [ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 7:48 ] [ فرهاد ]
[ ]
لحظه مردن دستهام
لحظه تاري چشمهام وقتي حس مي كردم كه ديگه آخر دنيام مثل يك فرشته بودي تو با لبخند هاي زيبا ، تو شدي گرمي دستهام تو شدي تموم دنيام تو كه مهربون دستهات بوي ياس ميده نفسهات شبمو به صبح رسوندي لبخند اميدو رو لب خشكيده نشوندي هر جا باشي يكي اينجاست كه بدون تو يه تنهاست.... [ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 14:37 ] [ فرهاد ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 0:22 ] [ فرهاد ]
[ ]
می نویسم از نگاه غمگین و خسته
می نویسم از دلی سردوشکسته می نویسم همدم خلوت دردم می نویسم قصه هارا کهنه کردم قصه از تموم هستی از تو که دلو شکستی قصه از دیدن چشمات قصه حسرت دستهام قصه رفتنت از دست قصه غصه شبهام... [ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 22:39 ] [ فرهاد ]
[ ]
پشت این پنجره مات و کدر
منمو یک دل شیدای خراب دست های خالیو دلی پر از پیچ وتاب به گمانم چشم به راه کسیم که از این کوچه نخواهد گذشت می نشینم از فروغ تا به غروب می نشینم تاکه شاید دل او نرم شود پشت این پنجره سرد هم روزی گرم شود... ---------------------------------------------------- دارم به نبودن تو عادت میکنم یه جورایی حس میکنم دارم به خاطراتم خیانت میکنم...
[ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 23:4 ] [ فرهاد ]
[ ]
موج دریا همه خوبیهای دنیارو برد گنجشک اشی مشی لب بوم یخ زدو مرد به گمونم ایندفعه بزغاله گرگروخورد شاعرها شعرهاشونوباتیکه نون طاق می زنن جوونها بیکارنو آزادی فریاد می زنن عجب این روزها دروغ رونق بازار شده دکترم در حسرت دکون عطار شده میگن مهندسم به درد مهریه گرفتار شده این وسط مشتی رجب بنز کلاس اس سوار شده موندم چرا انشاءبچگیم این همه اشتباه شده اون همه معلم ها داد می زدن درس بخونین که بهتره پس چرا کسی نگفت که بند پ از همه اینها سرتره دزدودغل با بند پ میلیاردی از بانک می بره !!!...سالار شهر با کلی شرم نون تو سفره می بره [ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 0:1 ] [ فرهاد ]
[ ]
بی توشبم شب نیست
بدون دیدن ماه،شب برایم آخه عادت نیست نزارم توی تاریکی،من از تاریکی بیزارم تو اون شبها که تو نیستی بدون تا صبح شه بیدارم... ------------------------------------- گریزانم ازاین ظلمت بی فردا گریزانم از این تنهایی شبها گریزانم از این در یاد مردن ها خلاصه گریزانم از این بیهوده رفتن ها ....
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 15:1 ] [ فرهاد ]
[ ]
عاشق تر از این بودم اگر لحظه ی پرواز در دست نجیب تو کلید قفسم بود عاشق تر از این بودم اگر عطر نفسهات در لحظه ی بی همنفسی ‚ همنفسم بود عاشق تر از این بودم اگر فاصله ها را این اینه ی شب زده تکرار نمی کرد عاشق تر از این بودم اگر هق هق ما را این سایه ی سرمازده انکار نمی کرد با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی عاشق تر از این بودم اگر در شب وحشت مثل تپش زنجره نایاب نبودی عاشق تر از این بودم اگر وقت عبورم آنسوی سکوت پنجره خواب نبودی عاشق تر از این بودی اگر ثانیه ها را اندوه فراموشی من تار نمی کرد عاشق تر از این بودی اگر این دل ساده اسرار مرا پیش تو اقرار نمی کرد با تو بهترین بودم ‚ همسایه ی خورشیدی تو نقش تبسم را ‚ از اینه دزدیدی
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 12:38 ] [ فرهاد ]
[ ]
به یاری خدا و دوست عزیزم یه آموزشگاه راه انداختیم که شاید برای خیلی ها مفید باشه.. سری بزنید بد نیست. آموزشگاه فنی و حرفه ای آداک اینم آدرس سایتمون: www.adak-edu.ir
[ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 0:42 ] [ فرهاد ]
[ ]
وقتي دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو غير دل چيزي ندارم كه بدونم لايق تو
دلمو از مال دنيا به تو هديه داده بودم با تموم بي پناهيم به توتكيه داده بودم هر بلايي سرم اومد همه زجري كه كشيدم همه رو به جون خريدم ولي از تونبريدم هرجابودنم با تو بودم هرجا رفتم توروديدم توسبك شدن تو رويا همه جا به تو رسيدم اگه احساسمو كشتي اگه از ياد منو بردي اگه رفتي بي تفاوت به غريبه سر سپردي بدون اينو كه دل من شده جادو به ظلسمت يكي هست اينور دنيا كه تو يادش مونده اسمت
[ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 0:35 ] [ فرهاد ]
[ ]
زندگي قافيه باران است من اگر پاييزمو درختان اميدم همه بي برگ شدن، تو بهاري و به اندازه باران خدا زيبايي... يقين بدان اگر خدايي وجود نداشت تنديس مهربانيت را چون بتي مي پرستيدم... چون خيالت همه شب مونسو دمساز من است، شرم دارم كه شكايت كنم از تنهايي... مهم نيست گودال آب باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در تو پيداست... [ جمعه پانزدهم بهمن 1389 ] [ 10:6 ] [ فرهاد ]
[ ]
هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم . -------- دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن ، از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره ! دوست شایسته مانند عطر فروش است ، شاید چیزی از عطرش به من ندهد اما بوی عطرش به من خواهد رسید . ---- کاش دوستی ادما مثل رفاقت چشم ودست بود وقتی دست زخمی میشه چشم گریه میکنه وقتی چشم گریه میکنه دست اشکاشو پاک میکنه هرچی هستی همون باش و هرچی نیستی نگو کاش ! [ دوشنبه یازدهم بهمن 1389 ] [ 10:21 ] [ فرهاد ]
[ ]
عشق و عاشقی واسه خیلی ها توهمه بد وخوبش پیش من که مبهمه یک درد که آخرش نبودنه یک عمر از این و اون شنیدنه گل حسرت توباغ آرزوها چیدنه یک رعد که ثمرش ندیدنه هرکی می بینه آشفته ای دیوانه یا کنار خیابان خفته ای توی چشمهاش برق نهفته ای رو لبهاش حرفهای نگفته ای می گه بسوزه پدر عاشقی ..... وای که چه دلهایی ویرونه شدن چه مردهایی اسیر میخونه شدن یک عمرچشم انتظار نشستن سر راه به امید فقط یک نگاه.. عزیزم اینو بدون عشق یک حقیقته که اول وآخرش بخوای نخوای مصیبته ....
وقتی اشکهام شدن بارون شدم مرد تنهای خیابون ابر چشمهام غم تنهایی هام بود غم بی مهری هایی که در باورم نبود غم قصه ای که پرشده بود از غصه من که گفتم عاقبت این بازی چیزی جز شکستن نیست من که گفتم این رسم رسم دل بستن نیست گفتم آخر این راه چیزی جز بی تو رفتن نیست... حالا می گم : عزیزم، دیگه چاره ای جز سوختن نیست...
[ سه شنبه دهم فروردین 1389 ] [ 1:4 ] [ فرهاد ]
[ ]
چی بگم ؟ از کی بگم؟ از اونی که هیچ وقت نبود..! از اونی که هیچ وقت نخواست..!؟ از اونی که رفته ز یاد..! از اونی که دادم به باد... یه روزی .. هیچ کس هیچ جا هیچ چیز نبود منو اون تو یه راه زیر سقف آسمون نه اصلا به جز خدا آسمونم حتی نبود شده همه آرزوهام وقتی بیدار میشم ببینم که هیچ وقت هیچ کی هیچ جا نبود حالام می شد یکی بود یکی نبود...
خدایا قمار زندگی را لحظه لحظه باختم دود وآه شد هر آنچه که ساختم زکرم کن نظری سوی همه خسته دلان ما که جز این درگه نکنیم روی به سمت دگران....
داریوش: من که باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونها پشت یک پنجره مرد... >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> در این حال مستی صفا کرده ام تو را ای خدا من صدا کرده ام از این روزگاری که من دیده ام چه شبها خدایا خدا کرده ام نهادم سر سجده بر خاکت تو را ای خدا من صدا کرده ام ...
[ سه شنبه سیزدهم بهمن 1388 ] [ 1:36 ] [ فرهاد ]
[ ]
سلام به آرزوهام سلام به همه دنیام سلام به خواب و رویام سلام به دشمن این دل تنهام تو که هیچ ندونستی تموم زندگیمی تو که هیچ ندونستی تموم دلخوشیمی تو که برق نگامو به حسرتی سپردی تو که آرزوهامو به قلکی فروختی...؟!! گیرم قلکت با چند تا سکه پرشه.. دنیا همونجورکه تو می خوای زیروروشه فکرشو کردی با منو خودت چه کردی یا چون فکرشو کردی اینجوری بازی می کردی..؟؟؟؟
من ساده دل به سوگ که نشستم ... اونی که زدو شکستم..!! >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> عزیزم امثال ما باید شیرینیو از پشت شیشه ها مزه مزه کنن چون هرکسی اجازه نداره عاشق بشه..!! >>>>>>>>>> ای که در تنهایی هام تو نبودی همدمم هر نفس یاد تو دارم در سرم نه توان دارم که از یادت برم نه چنان کردی که درد عشقت بر جان خرم...
از من مهر صادقانه ازتو جور ظالمانه دل سپردم عاشقانه دل شکستی بی بهانه....!! [ سه شنبه بیست و دوم دی 1388 ] [ 23:47 ] [ فرهاد ]
[ ]
نترس اگه دل تو از خواب کهنه پاشه شاید خدا قصتو از نو نوشته باشه... عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبست ...!!--- احسان خواجه امیری
جمله های زیبااز دریا: نمی خوام اشفته باشم ... ارزوی خفته باشم.. تو نذار اخر قصه حرفمو نگفته باشم.... سپردی عهدمونو به دست بادو بارون /منو زدی به طوفان خودت گرفتی اروم/ قهرتو رامو بسته غم دلمو شکسته /تو این صدای خسته یاد تو پینه بستهمیخـوام آروم شم!! تـــــو نمی ذاری!هر دو بی رحمن : عشق و بیزاری! ای انتظار یك لحظه بایست...دیوانه شدن به خاطرت كافی نیست؟! یك لحظه بایست فقط یك جمله بگو... تكلیف دلی كه عاشقش كردی چیست؟ چوماه از کام ظلمت ها دمیدی/جهانی عشق درمن افریدی/دریغا با غروب نابهنگام/مرا درکام ظلمت ها کشیدی. در فصل تگرگ عاشقت می مانم . با ریزش برگ عاشقت می مانم . هر چند تبر به ریشه ام می کوبی تا لحظه ی مرگ عاشقت می مانم. خدایا شاهد تنهایی ام باش میان غمها ناجیم باش پر پرواز من دیریست بسته اس تو بگشای و درازادی ام باش اسیر موج های تند خشمم تو ارام دل شیدایی ام باش. ------ [ شنبه نوزدهم دی 1388 ] [ 22:20 ] [ فرهاد ]
[ ]
اونی که پاکی دنیا تو چشمهاش موج می زنه حالا با نگاه داره تهمت می زنه تهمت به خیانت می زنه شاید بخواد زنجیر دل پاره بشه تا از شر دلم راحت بشه .. خوب .. حالا که اون می خواد بزار بشه ...
می خواهم با تو بگویم قصه مرگ عشقم را می خواهم تو بدانی غم شبهایم را می خواهم که بدانی عشق من رفت ز دستم بی آنکه بداند من اسیر چشمهایش شدم چشمهایی که در آن اثری از عشق نبود می خواهم که فریاد بزنم من دوست داشتم کسی را که مرا دوست نداشت ..! کسی رو دوست داشتم که می دونست زندگیم بی نور چشمهاش سرده .. ولی رفت ..! کسی که می دونه چشم انتظارشم کسی که می دونه بی قرارشم ... ولی برنمی گرده..!
به خدا خوب می دونستم که با من نمی مونی پا می زاری روی دلم به آسونی ... شاید دلت از سنگ بود ... یا دلت واسه کسی تنگ بود ..!؟ به یاد تو تو کوچه ها قدم زدن زیرنم نم بارون خاطره ورق زدن دیگه گذشت و من در امتداد کوچتون به انتها رسیده ام اینو می زارم به پای سرنوشت می دونستم حسودن آدمهای دوروبرم می دونستم که باید عشقتو از یاد ببرم می دونستم می سوزونی ناممو .. ولی چه می کنی خیالمو..؟ با تو بودن خیالی بود که محو شد در این خزان بی کسی ای آشنا با غصه هام ! ای غریبه با احساسم ! چه می شد می ماندی در این سرای بی کسی..؟ (فرهاد)
[ جمعه یازدهم دی 1388 ] [ 22:39 ] [ فرهاد ]
[ ]
کاش قلبم درد تنهايی نداشت گر میّسر نشود بوسه زدن پایش را
گفتم تو شيرين مني گفتا: تو فرهادي مگر گفتم خرابت ميشوم گفتا: تو ابادي مگر؟ گفتم ندادي دل به من گفتا: تو جان دادي مگر؟ گفتم ز كويت ميروم گفتا:تو آزادي مگر؟ گفتم فراموشم نكن گفتا:تو در يادي مگر؟ گفتم كه خاموشم مكن گفتا:تو فريادي مگر؟ گفتم كه بربادم مده گفتا: نه بر بادي مگر؟ (این یه تفسیر دقیق از موقعیت فعلیه خودمه شیرینم... دیدی کارم به کجا کشید.!؟؟ )
[ پنجشنبه دهم دی 1388 ] [ 1:3 ] [ فرهاد ]
[ ]
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
خداوندا : براي همسايه كه نان مرا ربود، نان !! براي عزيزاني كه قلب مرا شكستند، مهرباني !! براي كساني كه روح مرا آزردند، بخشش !! و براي خويشتن خويش ، آگاهي و عشق مي طلبم
[ سه شنبه هشتم دی 1388 ] [ 17:16 ] [ فرهاد ]
[ ]
یارم از دفتر عشق مشق نداشت همه چاله که سر راه من کور گذاشت به که گویم که مرا ... یار خمار لب پیمانه گذاشت...!!؟
یه وقتهایی حس می کنی اینقدر غصه هات بی شماره که حتی دنیام جاشو نداره به خودت می گی غصه مال مرده باید مرد باشی تا غصه دورت بگرده نمی دونی... اگه غمم یه شب نیاد سراغت دق می کنی توتنهایی اتاقت....
بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم.. دیگر تو هم دیوانه شو چون دیگران با سرگذشتم...
می دونی چرا وقتی بارون میاد همه آدمها دلشون می گیره ولی دوست دارن کنار پنجره تو تنهایی بشینن و نگاهش کنن ..؟ آخه به آسمون حسودی می کنن که هروقت دلش می گیره بغضشو راحت خالی می کنه اما ما آدمها ...! بد نیست بعضی وقتها ما هم از اون یاد بگیریم شاید اینقدر سبک شدیم که دلمون شد مثل آسمون بعد از بارون به همون صافی و زیبایی ...
تا تجربش نکردی زیاد واست مهم نیست .. ولی چقدرسخته که تجربش کنی و ازت دریغش کنن .. چه سخت تره وقتی بفهمی آدرسو اشتباه رفتیو قفل سینتو واسه کسی شکوندی که دنبال بازیه..! بیچاره دلی که شد عروسکت...(فردی)
[ سه شنبه هشتم دی 1388 ] [ 1:49 ] [ فرهاد ]
[ ]
خنده برلب می زنم تا کس نداندرنج من
ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت....
امشب به قصه دل من گوش می کنیو فردا مرا همچو قصه فراموش می کنی... !!!
[ دوشنبه هفتم دی 1388 ] [ 23:52 ] [ فرهاد ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||